|
براستي ما چه ساده به هم پيوند زده بوديم ثانيه هامان را ...... و چه ساده تر این پیوند گسست...دلی شکست...اشکی جاری شد ...و دستی در جستجوی دستی دیگر در هیاهوی سکوت این روزهای سردرگم ، گم شد ... به سادگي من ناباورانه به باور بودنت رسيده بودم تو باور لحظه هاي من شده بودي اما افسوس افسوس
در حسرت کدامین لحظه تمام زیبایی های بودنت را از یاد برم نمیدانم تمام دلخوشی های حضورت در تنگنای دلتنگی هایم خشکید و همه شوق انتظارم بی هیچ امیدی بر گوشه دلم محو شد گاه می اندیشم کاش همنشین لحظه های بی قراریم کسی جز تو نبود . . .
با نگاه آرامت نا مهربانی هایم را می بینی و همچنان مهربانی می کنی لبخند تو برایم شرمندگی مکرر به بار می آورد و سکوتی آشنا که آبستن پرسش بی جواب من است: چه طور می توانی این قدر وسیع باشی؟!
رنگ نگاهت را می شناسم ، بیشتر از تمام کسانی که عشق رابا تو تجربه کردند و حتی بیشتر از آنکه هر روز و شب لحظات بارانی نگاهت را با خویش نجوا می کند... من به آفتاب خواهم گفت از زلالی چشمان تو ، سراغ قطره قطره اشک هایم را بگیرد و از ترنم نفس هایت صدای زمزمه وار دلدادگی هایم را با صمیمیت روزها و شب های عاشقی تفسیر کند این روزها من مانده ام و شکوه نگاه همیشه ماندگار تو و شمیم عطر نفس هایت که هرروز در ذهنم تکرار می شود و تمام دلتنگی های عالم جمع میشود و خودرا در گوشه دلم جا می کند من نمیدانستم دلم اینقدر گنجایش دارد که می تواند این همه دلتنگ بماند و باز..... تو در سرتاسر آن با همه وجود نازنینت
کوچکترازآنم که سلامت گویم پس به نام همان حس سرشارت که بوی بنفشه های دوستی می دهد درشبی که ستاره امید درآسمان گرفته دلم سوسوی غریبی داشت درروزهایی که دلم باخارهای ناامیدی آزرده شده بود وباکوله باری ازدلتنگی دل به دریازدم وبرای آمدنت دعاکردم وآنگاه توآمدی ودلم درزلال آبی چشمانت غرق شدوحباب نازک قرنهاسکوتم راشکستی توناجی تمام ثانیه های چشم انتظاریم شدی. ومن جزاین دستهای خالی شرمسارچیزی برایت نداشتم دستهایم رارهانکن
حکایت میکنم ازرهگذری که آمدومراازمیان خطوط تلخ روزگار به آبی ترین لحظه های ناب زندگی ام سوق دادوآموختم ازاوسرودبخشندگی دل را,قصه ی مهرووفاوپنهان کردن غصه هادرلبخندهایم واوچه باسخاوت همه واژه هارابه من آموخت وامااوبه غلط پنداشت آنی که من بودم وبرایم برجای گذاشت قطعه ای از اشعارش را...
ازطرف م.الف .م.4.29 تو از ایل و تبار عشقی و از نسل شاعرها تو از وادی طوفانی"تو از آرامش دریا
بودن من درد نیست من از بیهوده بودن سخت دلگیرم
مادرم باغبان هستی من,گوهریکدانه دریای دلم,ای که با باران مهربانیت وجودم راسیراب میگردانی بانفسهایت برایم دعا میکنی مادرم امروزتنهایم تنها ازکسانی که هیچگاه پابه پای اشکانم اشک نریختندتنهاازدستانی که دستهایم رابه وقت شادی وغم نگرفتند تنهاازپنجره هایی که به روی امیدم گشوده نشدند مادرم می دانی اگرنباشی دیگرجایی نیست تاگریه کنم,چشمی نیست که به خنده هایم دلخوش کند,قلبی که درسینه ام است دیگربرای کسی شادنمی شود برای کسی نمی سوزد مادرم صدایم کن تاباصدای تو,تورادرخودتکرارکنم تاشایدپیچک تنهای دلم روح روئیدن راباورکند مادرم چترم باش نه برای دلتنگیهایم ونه زمانی که بارانی ام,بلکه برای همیشه
قاصدک غم دارم... غم آوارگی و دربه دری قاصدک وای به من! همه از خویش مرا می رانند ! همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند ! قاصدک دریابم ! آسمان نگهم بارانی ست قاصدک غم دارم ! غم به اندازه ی سنگینی عالم دارم قاصدک دیگرازاین پس منم و تنهایی می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست... !!
بازهم برایت دعا کردم
وخواستم برایت که هیچگاه صدای جیرجیرکهاتنهانوازشگرسکوتت نباشد هیچگاه خداازتونگیردآنچه راکه ازمن گرفت هیچگاه باران تنهایی مغلوب وجودت نشود هیچگاه باران برپنجره چشمانت نقش نبندد هیچگاه پروازتنهابهانه زیستن تو نباشد وهمیشه پیچکی داشته باشی به ساقه های بلندهستی
ناصبوري ام را لغزش به حساب نياور ...
دنيا رفيق مزاحم است ... کودکي ام را پس نميدهد.... خـــدايا : ميخواهم برايم بگويي چرا خوابِ شبهاي دلتنگيم تعبير نمي شود؟ چرا هفت فصل عاشقي بهار ندارد ؟ ميخواهم بدانم ! زمانه که مرا به بازي گرفته به بهشت ميرود يا جهنم ؟
من به مرزهای بی تفاوتی رسیده ام
یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!
دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست. من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات، کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد... دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.
هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .
شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .
روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!
برای تومینویسم همه وجودم
ریزش باران راباحضورماه درایینه چشمانت دوست دارم صدای قدم هایت را که می شنوم میخواهم بنویسم بازهم ازتو برای تو.. اما ذهنم یاریم نمیکند... نمی دانم .. ازکجاپیداکنم واژه هایی راکه عشق بی نهایتم رافریادکند.. واژه هایی که تپش های قلب عاشقم رابیان کند.. والتهاب لحظات عاشقانه دیدار رابگوید. اما میدانم تومیدانی... که درقلبم جاودانه شده ای... ماندگارتاهمیشه... تابیکران... تابی نهایت..
اگر حال مرا می پرسی (كه می دانم نمی پرسی) ملالی نيست جز اين همه اندوه اما تو خودت را در عشق در كوچه پس كوچه های خاكی دلتنگی
خدایا گله دارم اززمونه گله دارم ازاین که سرنوشت این غصه روبرام نوشت ازاین که روزگارطلسم بغضمو سرشت ازاین که دست زندگی دلتنگیمو برام نوشت خدایا گله دارم ازآدماگله دارم ازاین که نغمه های آشنایی,فقط رو لب آدماست من وسکوت وماه و شب,قصه این دل رهاست ازاین بازیچه بودن تودست سرداین مردم ازاین رویای سردرگم,ازاین آوارتنهایی ازاین روییدن مهتاب تو این شبهای بی پایان گله دارم گله دارم
باز هم فصلی رفت و لحظه ای در من پرپر شد ای کاش این فصل برای همیشه متوقف می شد فصلی که امدوبیستمین نسیم تنهایی را برای من به ارمغان اورد نسیم تنهایی که دران امروز وفردایی برایم نیست نسیم تنهایی که مرا در حسرت بی فردایی رها کرد نسیم تنهای که لباس سکوت رابه تنم پوشاند وعشق رادرمن سرکوب کرد ومرابه خلوتی همیشگی کوچ داد خلوتی که نامش تنهایی ست ومن همچون پرنده ای بی بال وپر که توانایی پرواز را ندارد در این خلوت برای همیشه محکوم به حبس ابد شدم واینک تنهایی ام را چه غریبانه به اغوش می کشم ای کاش موج اوای غریبانه ام که از شهر غریب دلم بر می اید برای همیشه خاموش می گشت وای کاش این لحظه، لحظه ی مرگ که نامش زندگی است برای همیشه نابود می گشت... تنهای من تولدت مبارک
خدایا ! بار پروردگارا ! اینک تو پناه دل خستگی هایم باش ! دیگر نمی دانم برای چه و برای چه کسی بنویسم ... برای چشمانی که هیچ گاه از اشک سیراب نمی گردند.... برای لب هایی که سکوت مهمان همیشگی آن هاست... برای دلی که در آرزوی سرآمدن انتظار دست و پا می زند ... برای کسی که قطره عشقی که در کنج دلم جای گرفته بود به شوق نگاهش چکید .اما او آن را ندید ... برای او که به دلتنگی من می خندید . او که باور عشق من برایش سخت بود . در حالی که تمام غزل هایم برای او و چشمانش بود... برای او و چشمانی که در انتظار دیدارشان تا ابد چشم به راه مانده ام ...
آري ٫ پرواز در سكوت! خدايا ! بارالها! ديگر نمي خواهم در زمين خاكيت پا بگذارم. ديگر نمي خواهم در اين عرصه گام بردارم. مي خواهم پرواز كنم. آري ٫ پرواز! پرواز در آسمان ٫ پروازي به سوي تو٫ تا ملكوت ! خدايا خسته ام ! خدايا خسته ام از اين مردمان! ديگر گوش شنوايي نيست كه گوش جان به حرف هاي ناگفته ام بسپارد. ديگر هم دمي نيست كه غمخوار روزهاي تنهاييم باشد. خدايا اين چه روزگاري است!! كه آدميان بدون ارتكاب جرم مجازات مي شوند. كه به خاطر گناه ناكرده خردمي شوند و مي شكنند! اين چه دنيايي است كه هيچ كس خود نيست! كه همه نقاب و صورتك هاي زيبا به چهره دارند و واي به آن روز كه اين نقاب ها كنار بروند! اين چه دنيايي است كه همه از عشق و محبت دم مي زنند ولي دانه هاي نفرت در دل همه كاشته ميشود! اين چه دنيايي است كه احساس و دل آدم ها ديگر ارزشي ندارد و چيزهايي كه وقتي مانند طلا ناب و باارزش بودند ديگر حتي كوچك ترين ارزشي ندارند! خدايا ! بارالها! به من پر پروازي عطا فرما . آري ٫ پرپرواز! دو بال مي خواهم براي پرواز. خدايا ديگر طاقت ماندن ندارم٫ نمي خواهم بمانم و شاهد اين سياهي ها باشم. خدايا ٫ دو بالي مي خواهم كه توان پر گشودنشان عشق تو باشد٫ عشقي الهي و آسماني. خدايا ! پرواز كردن را به من بياموز ٫ چگونگي پرواز در اوج ٫ مي خواهم روحم را به پرواز در آورم و جسم سنگينم را در اين وادي جاي بگذارم. مي خواهم پرواز كنم ٫ پروازي همراه با آرامش و سكوت تا عرش كبريايت. مي خواهم از زمين خاكيت به عرش برسم ٫ با عشق تو ٫ با كمك تو. خدايا ٫ عشق زمينيت را نمي خواهم ٫ خدايا چيزهاي فاني را نمي خواهم ٫ من ابديت را مي خواهم٫ من عشق تو را مي خواهم. خدايا ! درهاي دلم را را بر روي همه ي امور دنيوي بسته ام٫ ديگر دل بستگي به اين زمين خاكي ندارم. مي خواهم پرواز كنم به سوي ملكوت. با عشقي كه تو به من ارزاني داشتي٫ عشقي مقدس كه هيچ گاه نابود نمي شود و هميشگي و پايدار است و با وزش نسيمي محو نمي گردد زيرا سرچشمه ي آن تويي. خدايا ديگر سخن نمي گويم . سكوت مي كنم٫ سكوت و دم برنمي آورم تا نظري بر من افكني و بال هاي مرا با عشقت توان پرواز بخشي تا پرواز كنم . پروازي در سكوت به سوي تو اي معبودم! پروردگارم پذيراي من باش و آن چه را مي خواهم به من عطا كن . من پروازي را مي خواهم كه مقصدش تو باشي . پرواز در سكوت را .
ومن اینک ازهیاهوی واژه های زندگی ازمیان برگهای اوراق سرنوشت که سعی میکنندآهسته ورق بخورند ازمیان پیچ وتاب کوچه های خاکی احساس دران سوی حسرت که به دنبال یک حس صمیمی می گشتم سکوت رایافتم سکوتی که بابغضی آکنده ازجنون وفریاد همراه بودسکوتی که روشنتترین واژه بود. ومن شبی شاید امشب زیر نور این واژه می نشینم و برایت دعا میکنم
به احترام اونی که رفت اونی که به خاطرتورفت اونی که رفت تارفتنش ترجمه دیگری ازبودنش باشه اونی که رفت تابایادت باشه این دفعه هم این تویی که بایدبمونی اونی که گفت فقط منوببخش ورفت وتو بهتر ازهر کسی می دونستی که این تویی که اون بایدتوروببخشه واسه نبودنهات واسه اینکه تمومش نکردی واسه اینکه هروقت می خواستت نبودی واسه اینکه دلشوره روبه همه دوست داشتنش هایش تزریق کردی واسه اینکه می فهمیدت واسه اینکه واست نوشت که نمیتونه فراموشت کنه واسه اینکه بانبودنهای تو موند یادت نره بعضی وقتها رفتن ناب ترین شکل دوست داشتنه وبعضی وقتا رفتن خود موندنه بایدخیسی چشماتو پنهون کنه به حرمت چشمای خیسی که دیدی امامگه میتونی مگه میشه
دلم گرفته برایت غریبه میدانی؟ برای طرح صدایت غریبه میدانی؟ تو نیستی ودلم چون پرنده ای دلتنگ دوباره کرده هوایت غریبه میدانی؟ و تا ابد دلم می شکست بی تردید بدون دست دعایت غریبه میدانی؟ نمی شود که چنین ساده بگذری از من دلم نشسته به پایت غریبه میدانی؟
بیشتر از امروز و کمتر از فردا دوست دارم
نمی دانم فردا اگر از راه برسد و تو ترانه جدایی را برای من بخوانی و برای همیشه فقط یادت پناهگاهم باشد چه خواهم کرد فردایی که دیگر نمیدانم تو باشی یا نه اما با وجود این کاش فردا از راه نمی آمد فردایی که اگر بیاید به ناچار من تنها در مسیر باد و هم چون کتابی که هردم ورق می خورد اما هیچ کس او را نمی خواند و برگه هایش را بر باد می دهند فراموش می شوم و کاش فردا نمی آمد که من مجبور باشم در پیچ و تاب جاده های خاکی احساس در آن سوی حسرت به دنبال یک حس صمیمی بدوم تا بتوانم تنهاییم را به دوش بکشم.... هرگز باور نمی کنم که سالهای سال هم چنان زنده بمانم زیستن مشکل شده است و لحظات بر من به سختی و سنگینی گام بر نهد.کاش فردا نیاید چون می دانم یک نفر هست که امروز مرا می خواند کاش فردا نیاید چون می دانم که یکنفر هست که یادش هر روز چون گلی توی دلم می روید و ای کاش فردا نمی آمد و من تا ابد در کنار تو میمانم و ترانه ی عشق را با تو زمزمه می کردم ولی افسوس می دانم که فردا می آید و تو میروی و من در خود می مانم
سنگینی نگاه های سرد٬
تلخی حرف های پر از کنایه و بی تفاوتی حقیر شمردن دلتنگی های ساده ام٬راه نفس امو بسته صدام تو گلو حبس شده٬بغض ام خفه شده دیگه حتی یادم نمی یاد آخرین بار کی خندیده ام همه ی اینها یعنی چی؟ تا به دیواری که هزار بار زیر آوار غرورش له شدی تکیه ندی٬نمی فهمی نمی دونی چقدر سخته وقتی نیست یه دنیا براش حرف داشته باشی اما وقتی دیدیش از اون همه حرف و درد و دل فقط بتونی بگی:سلام! روزی هزار بار دلت هواشو بکنه اما حتی نتونی تو چشاش زل بزنی و بگی که چقدر دوسش داری..!! آروم آروم تو خودت بشکنی و ذره ذره تموم بشی اما حتی یه بار ازت نپرسه :"لحظه هات بدون من چه جوری میگذره؟..."
|
About![]()
ترانه های بی مخاطبم را به کسی تقدیم نخواهم کرد... ترانه های دلتنگی ام را برای کسی خواهم خواند که می داند حرف دلتنگی هایم بهانه نیست حقیقت است...و این ترانه هم جز همان تقدیم نشدگان است... Archivesهفته سوم مرداد 1388هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته سوم بهمن 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته دوم شهریور 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته چهارم آذر 1386 هفته سوم آذر 1386 هفته اوّل آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 Links
دیافراگم (عاطفه جون) |